تبليغاتX
پاییز

پاییز

پاییز بهاری است که عاشق شده است

ولادت با سعادت حضرت علی رو به همه مخصوصآ پدرای گل دنیا تبریک میگم.

امیدوارم سایه پدراتون همیشه ی همیشه رو سرتون باشه و هزاران سال عمر با عزت داشته باشن.

منم چیزی جز یه فاتحه هدیه نثار روح پدر عزیزم ندارم امیدوارم روحش قرین رحمت الهی باشه.

قدر پدرای گلتونو بدونید و دستشو به خاطر همه ی چیزایی که دارین یا ندارین ببوسین و بدونین

 اون برای راحتی شما زحمت میکشه و تلاششو میکنه تا کمبود چیزی رو تو زندگی احساس نکنید.

درست نمیدونم پدر یعنی چی ولی پدر یعنی تحمل رنج و یه دنیا حرفهای نگفته...و برای من مادر یعنی پدر و پدر یعنی مادر.و یعنی یه دنیا رنج و غم...

 

قرآن جز از مدح علی آیه ندارد

این صدف جز این دُر گرانمایه ندارد

رفتم زیر سایه لطفش بنشینم

دیدم علی نور بود سایه ندارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:15  توسط از تبار غربت  | 

بعضي از كلمات بر گردن آدمي حق حيات دارند و آدمي نميداند كه آنچه آموخته است،از او آموخته است..

بعضي از كلمات پاره هاي بودن آدمي اند و چگونه مي توانم ننويسم وقتي كه يكي از پاره هاي بودنم،

پاره لحظه سرودنم،نه،يكي از پاره هاي دلم،كه ز تمام دلم عظيمتر و عزيزتر است،با لهجه اي نجيب در گوشم

مي گويد،بنويس....

بعضي از كلمات ،كلمه نيستند،پاره خطي از سرنوشت تو هستند،قطعه اي از تو،قطره اي از خون تو.....

كلماتي كه تورا بزرگ كرده اند...

 سلام به همگي.اميدوارم خوب و سلامت باشين.درس و كتاب و كنكور تموم شد،تلاش خودمونو كرديم،حالا تا نتيجه ها بياد دل تو دلمون نيست كه امسال قراره چه گندي بزنيم.كنكور سراسري كه خيلي خيلي سخت بود،در مقابلش كنكور آزاد آسون بود و خنده دار.اميدوارم كه دانشگاه دولتي قبول بشيم.با يه رشته آشي خوب.

فعل ها امسال جمه اگه توجه كرده باشين،چون امسال دوتا كنكوري بوديم منو آبجي خانوم كوچولو.انقدر فس فس كرديم تا يه وجب آدم به ما رسيد.انشاالله كه با هم قبول بشيم.ميترسم دوباره بمونم و در جا بزنم آبجي قبول بشه من بشم سوژه خنده(حالا يه چيزي گفتم نيشتو ببند)

مخو مخچه هنگه هنگه،مخم واقعآ حس تركيدن داره،به قول يكي از بروبچ گفت مختو ريست كن خوب ميشه....

اميدوارم با اين همه دردسر و فلاكت،خدا كمك كنه همه قبول بشن ما هم از دعاي خير ديگرون به يه جايي برسيم.

يادمه پارسال بعد كنكور انقدر اينجا وراجي كردمو چرت گفتم،نزديك بود گيسو گيس كشي هم بشه،

خيلي هم اميد داشتم ولي قبولي بي قبولي،ولي امسال اميد دارم كه بشه،هر چند خيلي سخت تر از پارسال بود..

سخنو كوتاه ميكنيم در اين باب.والسلام.....

 

آنجا كه آبي آب دستانت را از سقف آبي آسمان دور كرده....

آنجا كه دستان زندگي بخش آب نوازش مرگ را بر چهره روح مهمان كند...

آنجا كه تنها تويي و حضور خداي هميشه تنهايت!!....

چه زيباست نماز عشق را در اين محراب قامت بستن....

چه نيكوست شكوه و مهر او را در اين نقطه تاريك نااميدي لمس كردن....

و چه دل انگيز است آندم كه بار ديگر صداي خواستن هايت را بي پاسخ نمي گذارد...

****************در پناه خالق نیلوفریها مهربان و شکیبا باشید****************

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 0:40  توسط از تبار غربت  | 

**براي عزيز سفر كرده اي كه خيلي زود دست روزگار اونو از ما جدا كرد.**

قصه مرگ تو را ناگه شنيدن زود بود ، در عزايت جامه اندر تن دريدن زود بود

آخر اي يار همه اي مظهر لطف و صفا ، در ديار جاودان منزل خريدن زود بود

دو سال از رفتنت گذشت...هنوزم كه هنوزه نميشه رفتنتو باور كرد.باورم نميشه كه نيستي

و مارو در نبودت تنها گذاشتي.صدايي نيست،خيلي وقته صدايي از تو به گوش نميرسه...

هيچ...سكوته...سكوت...فقط سكوت.بي تو سوتو كوره خونه..هر كجاي خونه كه پرسه ميزنيم،

همه جاش يه خاطره از تو باقي مونده...لحظه به لحظه جلوي چشاموني ويك لحظه نميشه از

يادت غافل شد.لحظه اي هم ميرسه كه دوست داريم باهات حرف بزنيم كه اون موقع تازه يادمون

مياد كه حضوري نيست بايد چشماتو به عكس قشنگت كه روي ديوار تكيه داده بدوزي و با اون حرف بزني.

هر كسي يه جوري چشاي خيسشو مخفي مي كنه تا چشاي بارون زدشو كسي نبينه،ولي چي ميشه

گفت به اين روزگار...به قسمت...ولي خيلي زود گل مارو پرپر كردي اي روزگار بي وفا.

جاده مونده بود هنوز به آخرش رفتي كجا...

                                                                                   

افسانه هستي اش اگر پايان يافت

خوش نامي وعزتش به پايان نرسيد

*****يادش زنده تر و پروازش بي خطر*****

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 0:8  توسط از تبار غربت  | 

سلام.اميدوارم همگي خوب باشيد.

نمي خواستم آپ كنم،

اومدم كه جاي ارديبهشت اينجا خالي نباشه.

با آرزوي يه دنيا موفقيت واسه همتون.

محتاجيم به دعا .

 

نه هفت طبقه آسمان و نه هفت طبقه زمين براي جا دادن خداوند كافي نيست،

ولي قلب انسان به تنهايي ميتواند او را در خود جاي بدهد،پس مراقب باش كه هيچگاه دل كسي را نشكني...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:12  توسط از تبار غربت  | 

با عرض سلام خدمت تك تك دوستانم در اين دنياي مجازي. با پوزش فراوان خدمت همه دوستان كه نتونستم خدمت برسم و عيد را به همه تبريك بگم.  سال نو بر همه شما مبارك و خجسته باشه.اميدوارم سال خوبي رو شروع كرده باشيد و يك سال پر از موفقيت رو پيش رو داشته باشيد.لحظه سال تحويل به ياد همتون بودم و واسه تك تكتون دعا كردم.مشكلي براي سيستم پيش اومده بود نتونستم خدمت برسم.از سوم تا 17 فروردين هم كه رفته بوديم مهموني و هيچ دسترسي به اين دنيا نبود.به ما كه خيلي خوش گذشت. اميدوارم به همه خوش گذشته باشه . تو تب و تاب كنكورم ديگه وقت سر خاروندن هم نيست. كوتاهي منو به بزرگواري خودتون ببخشيد.

 

سايه حق ، سلام عشق ، سعادت روح ، سلامت تن ، سرمستي بهار، سكوت دعا ، سرود جاودانه،

 اين است هفت سين آريايي . سال نو بر همه مبارك باشه.

 

                        **************************************

 

دلت را بتكان ، غصه هايت كه ريخت ، تو هم ، همه را فراموش كن .

 دلت را بتكان ، اشتباهايت تالاپي مي افتد زمين ، بزار همان جا بماند ، فقط از لابه لاي اشتباهايت،

 يك تجربه را بيرون بكش ، قاب كن و بزن به ديوار دلت .

دلت را محكمتر اگر بتكاني ، تمام كينه هايت هم مي ريزد و تمام آن غم هاي بزرگ و همه حسرت ها

 و آرزوهايت .

 محكمتر از قبل بتكان تا اين بار همه آن عشقهاي بچه گربه اي هم بيفتد.

حالا آرامتر، آرامتر بتكان تا خاطره هايت نيفتد. تلخ يا شيرين چه تفاوت مي كند؟؟خاطره ، خاطره ست ،

 بايد باشد ، بايد بماند.........

كافي ست؟؟!!

نه، هنوز دلت خاك دارد....يك تكان ديگر بس است . تكاندي؟؟؟؟دلت را ببين!!!!چقدر تميز شد.دلت سبك شد . حالا اين دل جاي اوست . دعوتش كن ، اين دل مال اوست......

همه چيز ريخت از دلت ، همه چيز افتاد....و حالا.....وحالا تو ماندي و يك دل و يك قاب تجربه ،

 مشتي خاطره و يك او .

 

خانه تكاني دلت مبارك.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 0:48  توسط از تبار غربت  | 

براي همه وقت هايي كه با من شريك بودي، براي همه وقت هايي كه با من به گردش درامدي، براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي ، براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي، براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي، براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي، براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي، براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي، براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي، براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي، براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي،به خاطر اينها

                                              ممنونم تولدت مبارك

سلام.اميدوارم حال همگي خوبه خوب باشه.امروز تولد يك سالگي وبلاگم پاييزه.در واقع يه ساله شده.تو اين يه سال با خيلي از دوستاي عزيزي آشنا شدم.خيلي هم از اين بابت خوشحالم.خيليا رهگذري گاهي اوقات اومدن يه سري زدن و رفتن و بي معرفت بودن،ديگه خبري ازشون نشد.اي بي معرفتاااااااااا.فقط ميخواستن نظر جمع كنن كه من اصلآ از اين مدليش خوشم نمياد.بعضيا هم كه اومدن و جا خوش كردن و انگاري موندگارن و مرام و معرفت خودشونو نشون دادن،و من خيلي ازشون ممنونم كه در نبود من به اينجا سري زدن و پاييزو تنها نذاشتن.بعضي ها هم هنوز نيومدن كه اميد داريم به ما يه سري بزنن.اميدوارم تو اين وادي دوستاي خوبي براي هم باشيم و هميشه يكديگرو راهنمايي كنيم تا به مقصد برسيم.يكسال شد و من در طي اين يكسال از غم و شاديهام گفتم.پارسال اين موقع داشتيم واسه كنكور ميخونديم امسال هم انگاري زديم رو ريپيت بازم داريم ميخونيم .ول كن نيست ،دو دستي نامرد مارو چسبيده.آه برو يكي ديگرو بچسب جون مادرت.پارسال اين موقع خاله داشتم،امسال ديگه ندارم.يه چند روزه ديگه اولين سالگرد فوت خاله عزيزمه.خدا بيامرزدش.خدايي چه خاله اي بود دسته گل.ولي اجل مهلت نداد كه بيشتر بين ما باشه.

خب تولده بياين شاد باشيم.حالا بگو ببينم راتو كج كردي اومدي اينجا با خودت چي اوردي.كادو مادو اوردين يا نه؟اااااا چرا زحمت كشيدين،به خدا من توقع نداشتم،همين كه اومدين كافيه.حالا بفرماييد كيك تولد ميل كنيد.

نگيد خشك و خالي مارو رد كردو يه چيزي نداد بخوريم و فقط كادو ميخواست؟؟

تولد تولد تولدت مبارک

از اين كه يكسال با ما همراه بودين كمال سپاس را داريم.پيشاپيش اربعين حسيني،رحلت رسول اكرم(ص)،شهادت امام حسن مجتبي(ع) و شهادت امام رضا(ع) را به شما دوستان تسليت مي گوييم.برايمان دعا كنيد ما هم به ياد شما هستيم.انشاالله سال نو آپ مي كنم.سرمان خيلي شلوغ است اميد داريم كه تمام دروس را تا قبل از عيد به اتمام برسانيم.برايمان دعا كنيد كه حسابي محتاجيم.در پناه خالق نيلوفريها مهربان و شكيبا باشيد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 1:8  توسط از تبار غربت  | 

سلام.يه باره ديگه اين ايامو به همتون تسليت ميگم.خوبي خوشي سلامتي؟؟؟

من كه خوبم پس همتونم بايد خوب باشين.اجباريه مي فهمين كه.اگه خوب هم كه نباشي

 اينجا كه مياي بايد خوب باشي.من آدماي شادو خيلي دوست دارم.شاده شاد.

آهاي گوگولي چرا به من سر نميزني.من كه دوست دارم؟؟؟!!!!!!!!!

هوا خيلي خيلي سرد شده.آدم حتي ناي حرف زدنو نداره.ولي من هنوز مدام ور ميزنم.

اولين برف زمستاني اينجا 16ديماه شروع به بارش كرد.بعد از 5 سال ما يه برف درست

 حسابي تو شهرمون ديديم كه حسابي همه جارو سفيد پوش كرده بود .چه برفي و چه

 سرمايي وايييييييي.من كه تو اين بيست سال تاحالا همچين سرمايي و حس نكرده بودم.

انقدر سرده كه نتونستيم يه آدم برفي درست كنيم.البته از تنبليمونه.چون آدم برفيو تو سرما

و تو برف درست ميكنن نه تو گرما.ما يه كم بيش از حد راحت طلبيم.وگرنه ديگه كو از اين برفا بيادو تو

حسرت آدم برفيه دوران كودكي بموني.ولي خيلي خيلي سرده.حتي زندگي مختل شده.آب يخ زده.

همه زورشون مياد برن بيرون.ولي مگه ميشه،آدم خب كار داره نميشه خودشو تو اين چارديواري

 به خاطر برف زندوني كنه.خاصيت فصل زمستونه.اگه برف زيباست.اگه سفيديشو دوست داريم،

اگه برامون قشنگه بايد سرماشو تحمل كنيم.انقدر زمينا سر شده آدم ميتونه سرسره بازي كنه.

ولي چه معني داره آدم گنده اي مث من سرسره بازي كنه.رفته بودم بيرون دفترچه آزاد بخرم يك

 سري خوردم كلي بهم خنديدن.البته نقش بر زمين نشدم كه بعدآ بگم جاذبه ولم كن، زود خودمو

جمع كردم.كفشام ناقص العضوه.تهش صافه،به اين دليل بود كه اينجوري شد.

سردردام زياد شده، دكي هم مكه بوده حاجي شده به اين دليل در مطبشو گل گرفتن.يه چند

روز ديگه بايد برم مطبش.

ديگه بسه ديگه نميدونم چه خبره اصلآ مگه من فضولم به من چه.راستي يه خبر خيلي مهم ماه ديگه يعني 6اسفند اولين تولد وبلاگم پاييزه.اگه پيشنهادي انتقادي در مورد من و اين كلبه پاييزي دارين خوشحال ميشم بشنوم.يه سال هر چي چرتو پرت بوده نوشتم.البته من واسه دل خودم مينويسم.دوست دارم نظراتتونو در موردش بدونم .بالاخره يا تخته ميشه يا ادامه پيدا مي كنه.

يه لحظه يهويي دلم يه جوري شد.يكي از دوستان من و تو ،خيلي محتاج به دعاست.

دوست دارم هر جا هستي واسه همه و اين عزيز دعا كنيد.خدايا به حق همين ماه همه

 بيماران را شفا عنايت بفرما.الهي آمين يا رب العالمين.

 

 

 

پر معني ترين كلمه (ما) است ، آن را بكار ببر.

 

سازنده ترين كلمه (گذشت) است ، آن را تمرين كن.

 

سركش ترين كلمه (هوس) است ، با آن بازي نكن.

 

بي رحمترين كلمه (تنفر) است ، از بين ببرش.

 

خود خواهانه ترين كلمه (من) است ، خطش بزن.

 

ناپايدارترين كلمه (خشم) است ، آن را فرو ببر.

 

با نشاط ترين كلمه (كار) است ، به آن بپرداز.

 

بازدارنده ترين كلمه (ترس) است ، با آن مقابله كن.

 

پوچ ترين كلمه (طمع) است ، آن را بكش.

 

و عميقترين كلمه (عشق) است ، به آن ارج بده.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 0:5  توسط از تبار غربت  | 

زمستان آمدم.نميدانم كي آمده بود.ولي آمده بود.آشنا نبود.هيچ حسي نبود.هيچ...........

تنها بود ولي اصلآ تنها نبود.خسته بود.

خيلي زود بهار شد .عجب بهاري بود.بهاريه بهاري ، پر از گريه. مثل ابر بهاري.همش حس مرگ،

مرگ نه، من خوشم نمياد.ميترسم.

تابستان شد .چه تابستاني ؟پر از زجر پر از درد پر از اندوه...من حساس شدم..من نگران..من.....

پاييز شد.دوست داشتني ترين فصل .دوست دارمش. پاييزيه پاييزي.پر از عشق.پر از صداقت.محبت.

بهاري است ولي پاييزم . سبز است ولي زردم. شكوفاست ولي برگريزانم.

اينك زمستان رسيده. ما نيز همچنان درخت پنهاني درون باغ مي توانيم بشكفيم،از نو بشكفيم.

برگهاي پير سالهاي پيش را بريزيم و ناگهان در زير نوازشهاي تو ،به شكوفه بنشينيم.ما نيز چشم

 به راه شكفتن هاي تازه ايم.شور و شوق صد جوانه با من است ، با ما است.دوست دارم اوني

بشه كه دوست دارم. زمستان است ، مي بيني ؟

همچنان به گفتگوي دستها گوش فرا داده ايم و ساكتيم.و در چشمهاي هم ، يكديگر را مي خوانيم.

در چشمهاي هم يكديگر را مي بخشيم.و من همه دنيا را در چشم هاي او مي بينم. و او همه دنيا

 را در چشم هاي من مي بيند.و ما در چشمهاي هم ساكتيم. وما در چشم هاي هم مي شنويم.

و در چشم هاي هم يكديگر را مي شناسيم.ولي چشمي نيست.نگاهي هم نيست.پس چيست

 تو ميداني؟

صداي حرفهاي نگفته را ، و زمزمه جويبارهاي مرموزي را كه در صحراي روح آدمي روانند و ترنم

 صدها ترانه بر لب دارند، نمي توانند شنيد، نمي توانند ديد...

و آنگاه خود را كلمه اي مي يابي كه معنايت منم.و مرا قلبي كه عشقش تويي.

سرت را تكان ميدهي و مي گويي: نه هيچكدام. هيچ كدام اينها نيست ، چيز ديگري است.

يك حادثه ديگري و خلقت ديگري و داستان ديگري است.و خدا آن را تازه آفريده است.

جاري شو.دشتهاي هموار را طي كن.دره ها را سرازير شو. سر خود را به سنگها بزن. بشكن.مايست.پيش برو.روييدن ها در انتظار توست.من اينجا مي مانم.نميدانم.ولي همچنان

اسم رمز.ميداني؟؟؟ميداني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 زمستان است.سرد سرد.درختان عريان.اي ابرهاي باراني ببارين.درختان اين باغ همه تشنه اند.

ببار و گردو غبار سالها را از شاخ و برگهاي پير و پژمرده و خشك آلود درختان بشوي.ما را بنواز.

 

*************************************************************

خب خوبين سلامتين.خدارو شكر.با آبجي رفتيم واسه كنكور 87 ثبت نام كرديم.البته هنوز ثبت نام نكرديم فردا پس فردا انشاالله. امسال ثبت نام فقط اينترنتيه.از اونجايي كه من سابقه دار هستم، سالهاي قبل ثبت نام از طريق پست انجام ميگرفت. اينجوري هم خوبه هم بد.بيخيال.ما كه شانس نداريم يهو مي بيني آبجي سال اول قبول شدو ما مونديم دوباره.(نخند،به قول فرزاد چارخونه،زشته)

يه تسليت به تربچه و خانواده عزيزش به خاطر از دست دادن عزيز از دست رفتشون.انشاالله كه

روحش قرين رحمت الهي باشه و خداوند گرامي به خانوادشون صبر عنايت بفرمايد.آمين يا رب العالمين.

 

عيد بزرگ قربان رو به همه دوستان عزيز تبريك ميگم .همچنين شب يلدا،بلندترين شب سال.

 يك دقيقه بيشتر با هم بودن ، يك دقيقه بيشتر باهم شاد بودن.البته ميدونم خيلي دير تبريك گفتم.

خب دوست دارم غافلگيرتون كنم.

واي چقدر شاد باش و تبريك تو اين ماهه.ميلاد حضرت مسيح،ولادت امام هادي،عيد غدير،پس خيلي خيلي مباركه.بهتون خوش بگذره.تبريك ميگم.

تا بهمن كه ديگه آپ بشم ،مثل اينكه ماه محرم شروع شده و عاشورا، تاسوعا هم گذشته،پس به

 ياد ما هم باشيد.واسه ما هم دعا كنيد.خب ديگه من با خدا يه كاري دارم .ميرم بهش سر بزنم.

شمارو  هم به خدا ميسپارم.

 

 

                                                                     در پناه خالق نيلوفريها

                                                         مهربان و شكيبا باشيد.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 23:40  توسط از تبار غربت  | 

سلام بر همگي.ميدونم حق با شماست.من ماه به ماه آپ ميشم ولي به خاطر اين

بازي بانمك و به درخواست دو عزيز آپ كردم.بااينكه من،البته فكر كنما ااااا از دوستان وبلاگي

 كوچيكترم و به دوره كودكي نزديكتر ولي به خدا منم چيزي به اون صورت يادم نمياد.

اول يه چيزي رو مشخص كنم جايي نگينا،من تا يه هفته پيش نميدونستم گاف با

 سوتي دادن فرق فوكوله.حالا فرق داره يا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در اين بازي قرار بر اين است كه غلط غولوطهاي دوران كودكيمان را بنويسيم.

 مثلا لغتي كه در كودكي اشتباه تلفظ مي كرديم يا تصورات كودكانه و غلطي كه داشتيم

 يا تكه اي از يك آهنگ كه اشتباه مي شنيديم و ...

تورو خدا شما بگيد من دختري به اين گلي ، ماهي،آخه كجا از اين اشتباهات داشتم.

من هميشه نمونه بودم.

البته هم سن و سالاي من واسشون كمتر پيش اومده كه اشتباهي فكر كنن.

چون علم ديگه خيلي پيشرفت كرده و بچه ها از همون كودكي ميدونن چي به چيه.

 تقريبآ بچه هاي اين دورو زمونه به همه چي واردن.ماشاالله همه استادن،بري پاي

 حرفاشون كم مياري.به خدا پارسال داشتم از كنار يه مدرسه ابتدايي رد ميشدم

 كه واي نميدوني اين جوونورا چه حرفايي كه به هم نميزنن.

البته من فضول نيستمااااااااا گوشم خب شنيد ديگه.داشتم شاخ در مياوردم كه ما هم سن

 اينا بودين از اين حرفا نميزديم.اصلآ بلد نبوديم كه بخوايم بزنيم اونوقت اينا چقدر بلان.

البته پررو بودن.ديگه اينم يكي از خصوصيات بچه هاي امروزه كه يا خيلي باهوشن يا كنجكاو.

كه البته هم خوبه هم بد.كه الان وقت نيست در مورد خوب و بدش بگم.

من اين بازي رو تو وبلاگ دوست عزيزم مرضيه جون ديدم(خلوتكده) كه انگاري يكي از

دوستاشون،ايشونو به اين بازي دعوت كرده بود.مرضيه جون هم خيال خودشونو راحت كردن

 و سه تاي ديگرو انتخاب كردن و ايشون لطف داشتن كه منو به عنوان يكي از اين اعضاي

 زنجيره گذاشتن تو منگنه.منم اومدم طفره برم كه مثل اينكه نميشه .چون مرضيه جون،

 عمو فرهادو انتخاب كرده (اميدهاي من) و ايشون هم منو.مثل اينكه اين بازي از يكي

 از دوستان وبلاگي به اسم فرزام شروع شده و داره همينجوري مانور ميده و دست

 به دست به من رسيده.

اسم اين بازي هميجور كه ميدونيد بازي غلط غولوطه و داراي اين قوانين مي باشد:

 

1- از نظر اخلاقي بهتر است زنجيره اي كه اين بازي را به ما رسانده مطرح كنيم تا به

 پربيننده شدن وبلاگ دوستاني كه به ما لطف داشته اند كمك كنيم. اگر در مراحلي از بازي

 به سر مي بريم كه احتمالا زنجير خيلي طولاني است ذكر نام اختراع كننده‌ي بازي و آخرين

 كسي كه ما را به بازي دعوت كرده الزامي است و به صلاحديد خود مي توانيم عده اي از

 ميان زنجير را حذف كنيم.

2- در زمان حداكثر 24ساعت بايد دعوت كننده را از اين كه در بازي شركت مي كنيم يا خير

 آگاه كنيم تا در صورتي كه مايل به شركت نيستيم او كس ديگري را جايگزين ما كند.

3- حد اكثر در زمان يك هفته بايد آپ كنيم و بازي را ادامه دهيم.

4- حداقل سه نفر و حداكثر پنج نفر را مي توانيم در بازي شركت دهيم.

 

و اما غلط غلوطهاي من:به خدا من كاري نكردم........اااااااااااا راست ميگم.

 

 

1_اينجانب وقتي بچه بودم از بس مي گفتن خدا اونيه كه بالاي سر ماست ،فكر

ميكردم مثلآ عين آدما چشم و ابرو داره و همون آسمون آبي بالاي سرمونه.

همش به آسمون نگاه ميكردم و دنبال چشماش مي گشتم ولي پيدا نمي كردم .

فكر ميكردم آبيه و پشتش به ماست و چقدر بزرگه نمي دونستم اينكه مي بينم

 آسمونه و خدا نيست .بعدآ فهميدم كه اصلا خدا جسم نيست.

(نخند بعدآ منم به گافاي جناب ميام مي خندم حالا ببين)

 

2_بنده فكر ميكردم كه بچه ها خودشون مامان باباهاشونو انتخاب ميكنن.

كه مثلآ اين خانوم مامان يا اين آقا باباشون بشه.

 

3_وقتي تلويزيون نگاه ميكردم فكر ميكردم اين بازيگرا تو خود تلويزيون هستن و

 اگر پشت تلويزيون رو باز كني ميشه اونارو آورد بيرون.

 

4_بنده كلمه مرزبان را مر  زبان ميخوندم.(مرز+بان را مر+زبان ميخوندم)الان هم

 بعضي وقتا قاطي ميكنم اگه تو جمله نباشه و معنيشو نفهمم اشتباه ميگم.

(بينه خودمون بمونه هاااااااا)

 

5_از بس مي خواستن منو بترسونن ميگفتن لولو مياد مي خوردت بنده فكر ميكردم

 كه لولو يه آدم زشت سياه پشمالوي گنده و بو گندو با ناخوناي بلند.بعدآ فهميدم

 اصلآ لولويي در كار نيست در واقع واسه ترسوندن بچه ها بكار ميره.ولي واقعآ نبايد

 از اين اصطلاحات براي كودكان بكار برد،عواقب داره.خب نگين اااااااااا.من هنوزم كه

 هنوزه از تنهايي و تاريكي ميترسم نكنه يه موقع لولويي بيادو مريمو بخوره.

خب اين كارارو ميكنيد كه اين ميشه اعصابم.

 

6_كوچيك كه بودم مي خواستم نماز بخونم در سوره حمد به جاي((الحمدلله))

مي گفتم(( الحمدرله))يا در سوره توحيد به جاي ((كفوآ احد))ميگفتم(( كفوفآ احد)).

بعدآ كه كتاب بينش و قرآن بهمون دادن ديدم اشتباه ميگم.

 

7_اين قرصاي پشه كش هستن كه ما تابستونا به وسيله اين قرصا پشه هاي

 مريضو كه يه ذره ادب ندارنو همش آدمو نيش ميزنن رو قتل عام ميكنيم،آره همونا

 كه مستطيلييه و آبيه،بچه كه بودم فكر ميكردم پاك كن مي باشد و اونارو

 برميداشتم و يه دفتر داشتم كه توش نقاشي مي كشيدم.با اون قرصا هر چي

 نقاشي رو پاك ميكردم مگه پاك ميشد بدتر دفترم آبي ميشد.يه روز مامانه گفت

 اين چيه گفتم پاك كن.اونم گفت ديگه به اينا دست نزن اينا سمي است و قرصه پشه ست.

...

...

...

خب ديگه يادم نمياد،خيلي به مخم فشار اوردم.حالا نوبت منه انتخاب كنم حتمآ

 چون از طرف دو نفر انتخاب شدم بايد 6 تارو بگم.من آقا مسعود(تنهاترين تنها)و

 مرضيه جون (خلوتكده)مرضيه جون نمي توني فرار كني اگر يه اشتباهي هم بوده

بايد اعتراف كني.من نميزارم فرار كني،فهميدي. و ژاله جون(ترانه عشق)www.tabikaraneeshgh.blogfa.com رو دعوت به اين بازي ميكنم.

هر كي بگه نه خودش ميدونه ديگه ،آره ديگه عزراييل و ميفرستم خدمتش.

 

به اميد موفقيت همتون در تمامي مراحل زندگي.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 0:29  توسط از تبار غربت  | 

گل سرخ قصمون با شبنم رو گونه هاش ، دوباره دل داده بود بدست عاشقونه هاش

 

خونه ي اون حالا تو يه گلدون سفالي بود ، جاي يارش چقدر تو اين غريبي خالي بود

 

يادش افتاد كه يه روز يه باغبون دو بوته داشت ، يه بهار اون دوتارو كنار هم تو باغچه كاشت

 

با نوازشاي خورشيد طلا قد كشيدن ، قصشون شروع شدو همش به هم مي خنديدن

 

شبنماي اشكشون از سر شوق و ساده بود ، عكس ديوونگيشون تو قلب هم افتاده بود

 

روزاي غنچگيشون چقدر قشنگ و خوش گذشت ، حيف لحظه هايي كه چكيدو مردو برنگشت

 

گلاي قصه ما اهالي شهر بهار ، نبودن آشنا با بازي تلخ روزگار

 

فك مي كردن هميشه مال همن تا ته مرگ ، بميرن با هم ميميرن از غم بادو تگرگ

 

گلاي قصه ما عاشقاي رنگ حرير ، هر كدوم يه جاي دنيا بودن و هر دو اسير

 

هيچكي از عاقبت اون يكي با خبر نبود ، چي ميشد اگه تو دنيا قصه سفر نبود

 

قصه گلاي ما حكايت عاشقياس ، مال ياسا، پونه ها،اطلسيا،رازقياس

 

كه فقط تو كار دنيا دل سپردن بلدن ، بدون اينكه بدونن خيليا خيلي بدن

 

يكيشون حالا تو گلدون سفال خيلي عزيز ، اون يكي برده شده واسه عيادت مريض

 

چقدر به فكر هم اما چقدر دربه درن ، اونا ديگه تا ابد از حال هم بي خبرن

 

روزگار تو دنياي ما قربوني زياد داره ، اين بلاهارو سر خيلي كسا در مياره

 

بازياش هميشه يه عالمه بازنده داره ، توي هر محكمه كلي برگ و پرونده داره

 

اين يه قانون شده كه چه تو زمستون چه بهار ، نمي شه زخمي نشد از بازياي روزگار

 

اگه دست روزگار گلاي مارو نمي چيد ، حالا قصه با وصالشون به آخر مي رسيد

 

ولي روزگار ما هميشه عادتش اينه ، خوبارو كنار هم مياره بعدم مي چينه

 

كاش دلايي كه هنوزم مي تپن واسه بهار ، در امون بمونن از بازي تلخ روزگار

 

 

 

سلام.خوبيد.منم خوبم.انشاالله كه روزگار بر وفق مراد است.خدارو شكر.سالم باشيد و شاد.

مي خواستم يه بحث داغ درست كنم ديدم موقعيت مناسب نيست.وقت زياده.حالا ميام بعدآ انقدر

واستون چرت ميگم تا بگين ديگه نيا.خب چه خبرا؟؟؟؟

بيخودي بيخودي مي بينيد آذر خانوم هم اومدو پاييز داره يواش يواش چمدونشو جمع ميكنه كه بره.ولي من دلم واسش كلي تنگ ميشه.يعني تا سال ديگه اين موقع ما زنده ايم؟؟چه اتفاقاتي ممكنه تا پاييز ديگه پيش بياد؟؟پاييز امسال كه خيلي قشنگ بود.انشالله تا آخرش زيبا باشه.

الهي كه هيچ وقت قصه زندگيتون مثل اين دو گل سرخ قصه ما نشه و هميشه شادو خوش در كنار عزيزاتون زندگي خوب و خوشي رو داشته باشيد.

 

تولد هشتمين اختر تابناك امامت رو به همتون تبريك ميگم.من كه خيلي ارادت دارم به آقا.خيلي دوست داشتم روز تولد امام رضا مشهد بودم.كاش ميشد ولي چون كم سعادتم به اين زوديا قسمت نميشه.آخه من تاحالا مشهد نرفتم.ولي خيلي دوست دارم برم.خيلي......

اگه شما دوستان رفتين كه انشاالله قسمت بشه بازم مشرف بشين.اگه قصد دارين برين واسه همه دعا كنيد .اگه نرفتين كه بازم انشاالله قسمت بشه باهم بريم.بالاخره يه سعادت بزرگيه كه ما ايرانيها نصيبمون شده و مرقد آقا تو كشور عزيزمونه.در آرامش و خيال راحت همه ميتونن برن زيارت.واقعآ كشور عزيزي داريم.ولي خواهرو برادراي غريبي هستن.همه از هم دورن.امام رضا (ع)مشهد،حضرت معصومه(س) قم، وشاهچراغ شيراز.قم كه زياد رفتم.شيراز يه بار ولي مشهد،نه..........انشاالله قسمت بشه اونجا هم ميريم و ميام واستون از احساس و حس عاشقانه اي كه نسبت به ايشون دارم، بازگو ميكنم.خب ديگه زحمتو كم مي كنم.شاد باشيد،ديگران را شاد كنيد،مهربان باشيد،به يگديگر مهرباني هديه بديد.خلاصه گل باشيد.تك تك.

 

         ******************در پناه خالق نيلوفريها مهربان و شكيبا باشيد******************

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 2:10  توسط از تبار غربت  |